حقوق بشر

(متون زیر نقل دیدگاهای شخصی ام را در قبال نوشته یی فیس بوکی آقای عزیز نوری، استاد دانشگاه در رشته حقوق بشر و کارمند کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان، را نشان میدهد.)

نوری:  حقوق بشر سیستم حقوقی شده اندیشه ای است فرد محور که امروز در جهان گفتمان مسلط شده است. بر اساس این تفکر فرد به تنهایی خود یک هستی است و هیچ اندیشه و سیستم جمع محوری ، چون دولت و دین، نباید فرد را در بند کشند.عباراتی چون دین ما، فرهنگ ما، تاریخ ما و هر مای دیگر، جمعهایی هستند که قرنها فردیت ما را در زنجیر کرده اند، اراده ما را گرفته اند و برده وار ما را به هر کران انداخته اند. دولت و قدرت نیز گاه با همدستی دین داران و گاه به تنهایی افراد را در دخمه ها زندانی کرده و اندامشان را تکه تکه کرده و سرهاشان را بر دار کرده است.

حقوق بشر، حقهایی را به فرد می دهد. این حقها را نه دین به وی داده است و نه دولت. مقتضای انسان بودنش است. پس هیچ کدام از این دو شایستگی ستاندنش را ندارند.

 روز جهانی حقوق بشر مبارک

 

زاهدی:  کلمات و جملات پرداخته در مطلب بالا پیش فرض هایی را با خود حمل میکند که ضرورت به ارزیابی دارند. از جناب نوری تقاضا مند ام به پرسش های که نسبت به پیش فرض های گفتمان حقوق بشری ارایه کرده اند پاسخی قانع کننده حواله مان کنند و ممنون سازند.

پیش فرضها و پرسش ها:

1.    دولت ها و ادیان  انسان را در بند کشیده است و انسانیت او را قربانی خواسته هایشان؛ یعنی اینکه اگر دولت ها و ادیان وجود نمی داشتند، انسان ها زنده گی بهتر میداشتند.

·       آیا در طول هزاران سال گذشته ممکن بود که جامعه بشر امور خویش را بدون وجود دولت یا دین اداره میکرد؟ و حتا آیا امکان داشت بدون دولت یا دین بشر به مدنیت امروزیش برسد؟

 

2.    فرد محوری پدیده مبارکی است که متاسفانه کل جامعه بشریت در گذشته از آن محروم ماند؛ گویا اینکه انسان امروزین برتر از انسان دیروزین باشد چون که توانسته این "اصل" مهم را کشف کند، و زین پس انسانیت اش تبلور بهتری خواهد داشت.

·       آیا تضمینی وجود دارد که اصالت دادن به فردیت انسان و نه اجتماعیت وی آینده بشر را بهتر رقم بزند؟

 

3.    زنده گی اجتماعی ما اشتباه فاحشی بوده است! ما میبایستی بشکل انفرادی به خود تجلیت میدادیم و در نتیجه از انسانیت بهتر بهره میبردیم. اصلا این اشتباه بوده است که فکر کنیم انسان یک موجود اجتماعی است! در واقع اجتماع کشنده انسانیت بوده و ما خبر نداشتیم!

·       آیا مزیت های که دراصل فرد گرایی وجود دارد از مذمت های نهفته در آن بیشتر است؟

 

4.    مسئولیت تمامی افراد منفی و ناقض حقوق بشر در طول تاریخ به دوش اجتماع دوره های خاص آنان بوده است چون در بند کشنده آنان همان جوامعی بوده که آنان در آن زیست داشته و در واقع افعال سرزده از آنان را جوامع یاد شده به آنها دیکته کرده است. از طرف دیگر، تمامی افراد مثبت و حامی حقوق بشر(اگر هرگز وجود داشته است)، حتما و حتما، بشکل انفرادی بسر میبرده و یا دولت و دین فایق بر آنان نبوده اند و گرنه آنها نیز برده حد اقل یک از این دو قدرت میشدند و نمی توانستند تجلی انسانی داشته باشند!

·       آیا باید بپذیریم که بشر بدلیل تابعیت اش به دول و یا ادیان نتوانسته است که بشکلی که شایسته اوست تجلی کند؟ چگونه میتوان آن بعدی از تجلیی والایی را که تا آکنون بشر تجربه نکرده است ارزیابی نماییم؟

 

5.    تا بحال نه دین و نه دولت حق های را که مقتضای بشر است به او داده است. یعنی اینکه شاید دولت ها و ادیان در گذشته توسط موجودات  ماوراء بشر/ نه انسان و شاید موجودات ضد بشری اداره می شده است که حقوق حقه بشر را از او ستانده بودند! و بشر در طی سالهای متمادی توانسته است یکجوری از شر این موجودات خلاصی یافته و توانسته اند قد علم کند! و یا اینکه بشر اداره کننده امور بوده ولی از حقوق خویش بی خبر بوده است. شاید هم عمدا نخواسته حقوق خویش به خود بدهد!

·       آیا ادیان و دولت ها در طول تاریخ ماهیت ضد بشری داشته اند؟ آیا واقعا هیچ دید مثبتی نسبت به بشر نداشته اند؟

 

6.    حال که انسان به حقوق اش پی برده است دولت ها و یا ادیان شایسته آن نیستند که انسان را از چنین حقوقی محروم کنند. یعنی اینکه نفهمی انسان گذشته در خصوص حق اش دولت ها و ادیان را شایسته آن میکرد تا چنان کنند که کردند! پس دولت ها و ادیان میتوانند عرض وجود کنند بشرط آنکه دیگر دست از شیطنت گذشته اش بردارند.

·       آیا امکان دولت و یا دین که تسلط بر بشر نداشته باشد وجود دارد؟