اسلام "دومی"

(متون زیر نقل دیدگاهای شخصی ام را در قبال نوشته یی فیس بوکی ادیب وارسته، نویسنده چهره دست و دوست عزیزم، سخیداد هاتف - مقیم ایالا متحده، را نشان میدهد.)

هاتف: بعضی فکر می کنند که اسلام دیگری، غیر از اسلام مسلمانان، وجود دارد. به همین خاطر پیوسته می گویند که این وحشی گری هایی که در میان مسلمانان جریان دارند ربطی به اسلام ندارند. به این می ماند که من با تبر پای کسی را بشکنم و یکی بیاید و بگوید:این سخیداد هاتف در اصل آدم خوبی است و فرهنگ خانواده گی اش هم از درخشان ترین ها است. درست است که برادران اش هم تا حالا ده بار پای مردم را با تبر شکسته اند، اما حقیقت آن است که این آدم و برادران اش این خانواده را بدنام کرده اند و گر نه فرهنگ این خانواده فرهنگ مهربانی است. البته پدرش هم نوزده نفر را تبرکوب کرده بود که باز همان انحراف از فرهنگ متعالی این خانواده است. اما در حقیقت...

در حقیقت. کدام در حقیقت؟ اسلام یعنی مسلمانی. مسلمانی را هم که می بینیم. اگر من پای مردم را با تبر قلم می کنم، اگر دیگر افراد خانواده ام پای مردم را با تبر قلم می کنند و اگر خانواده ی من مرکز خشونت و ترس افکنی است، خوب همین خانواده ی من است دیگر. آن خانواده ی درخشانی که فرهنگی متعالی دارد کجا است؟ آن "در حقیقت" کجا است؟

 

زاهدی: جدا ازمتدین بودن، هرکسی تعلقی دارد به آیینی؛ مسیحیت، هندویسم، اسلام ...... البته آزاده گانی بی دین نیز وجو دارند ولی آنها نیز به اصولی خاصی باور مند اند. اگر این نبشته جناب هاتف را بپذیریم، ناگزیر باید قبول کنیم که اگر یک یهودی کار زشت انجام داد، بگوییم یهدویت زشت است. اگر یک هندو قتلی را مرتکب شد بگوییم مذهب اش قاتل است. اگر یک گروه مسیحی دست به غارتی برد بگوییم که مسیحت غارت گر است و حالا چون گروهی از مسلمانان جنایتی را سبب میشوند پس باید بگوییم اسلام دین جنایت پیشه یی است.

اما در این جا، متاسفانه اکثر مسلمانان کلمه "مسلمان" را که اسم است بجای "مومن" که صفت است مورد استفاده قرار میدهند و وقتی که میگوییند فلان کار زشت از "مسلمان" سر نمیزند،  منظور شان همانا "مومن" است. انتظار داشتم درک جناب هاتف از مسئله بالا تر از این بوده باشد.

 

هاتف:  زاهدی و مهدوی عزیز، من در متن از نظر کسانی انتقاد کرده ام که می گویند این بی رسمی ها که در میان مسلمانان جریان دارند ربطی به اسلام ندارند. همین دامنه ی انتقاد است. این کجا و آن نتایجی که شما گرفته اید کجا.

 

زاهدی: جناب آقای هاتف و دوستان همنوا،

ظاهرا کامنت اینجانب در خصوص نبشته تان خلاصه تر از آن بوده که تفهیمی صورت دهد. نا گزیر مسئله را باید بیشتر شکافت.

همان طوریکه در جریان هستید چندی پیش فردی در یکی از مکاتب در شهر نیوتاون، ایالت کونیکتیکات ایالات متحده باعث مرگ فجیعانه 28 نفر، که بیشتر کودکان معصوم بودند، گردید؛ در این مورد فقط فرض کنید که اگر احیانا این جانی قاتل یک فرد مسلمان میبود، واکنش امریکاییان بطور کل و کسانی دیگری چون شما، که همواره تلاش دارید دین اسلام را بد بتراشید، از خود چه واکنشی نشان میدادید؟ زحمت نکشید جواب تانرا پیش از پیش میدانم؛ با شور و شعف خاص مطلب بلند بالایی را، با استناد بر آن جنایت، بر علیه اسلام و پیروان آن به رشته تحریر در میآوردید و مورد لطف بیشتر کامنت نویسان خودی قرار میگرفتید. موفقیت بزرگی هم بود چرا که تعدادی بیشتری افرادی را که از "درک بالای" مطالب شما برخوردار اند را از خود میکردید. ولی حالا متأسفانه این جانی مسلمان نبود و به همین خاطر جنایت مذبور سروصدایی ضد اسلامی هم نداشت. سوال این جاست که چرا زمانیکه از یک فرد مسلمان جنایتی سرمیزند، اسلام مورد توبیخ قرار می گیرد؟ چرا ملیت اش، قومیت اش، نژادش و یا زبانش مورد عتاب قرار نمی گیرد و یا کمتر مورد توجه است؟ بازهم فقط فرض کنید که اکثر قربانیان در مکتب نامبرده در بالا مثلا مسلمان، یهودی یا هندو بودند و جانی قبل یا در زمان جنایت اش یک طوری (بشکل گفتاری، نوشتاری یا چاپی) ادعا میکرد که او مثلا این کار را به خاطر مسیحت انجام داده است (اینکه مثلا نفرت خویش را نسبت به غیر مسیحیان تبارز دهد / ....)  در این صورت، آیا شما و هم نوایان تان باز هم مطلبی بر علیه مسیحیت، با استناد به جنایت مذبور، می نوشتید و می گفتید که مثلا مسیحت چنین است و چنان؟

نتیجه: هر مسلمانی و هر گروه یا حزبی که ادعای تدٌیین به اسلام کند، لزوما نمی تواند نماینده گی از اسلام کند؛ مسلمان بودن یعنی هندو نبودن، یعنی یهودی نبودن، یعنی مسیحی نبودن .... یعنی اینکه (اکثرا/ میراثی) تصادفا در کیش اسلام بودن و نه صد در صد مومن بودن (هزاران مسلمان در سراسر دینا بصورت روزمره مرتکب محرمات اسلام میشوند (غیر مومن میشوند) اما باز هم مسلمان اند. پس مسلمان بودن لزوما نیک بودن نمی تواند باشد. در نتیجه، زمانیکه در مسند قضاوت نسبت به اسلام می نشینیم، نباید لزوما کارکرد مسلمانان را به اسلام ربط بدهیم؛ اکثر غربیها عیسایی اند ولی مسیحیت آنطوریکه در کتب مقدس شان آمده کمتر در عملکرد و امور زنده گی روزمرده شان دیده میشود. اما نمیتوان گفت که مثلا آنها عیسایی نیستند، حتما هندو اند یا مسلمان! 

هاتف:   زاهدی عزیز، آنچه شما گفته اید درست است. متاسفانه در مورد مسلمانان این نگاه نا متوازن وجود دارد و رسانه ها هم با آن همراهی می کنند. سخن من آن بود که وقتی مسلمانان همدیگر را به نام کافر و این چیزها می کشند و آن گاه عده یی می گویند که چنین کشتاری ربطی به اسلام ندارد، من تا حدی متعجب می شوم. من با دین اسلام دشمنی ندارم و برای سرکوب کردن آن "شور و شعف"ی هم نشان نداده ام.

زاهدی:   بلی چنین کشتاری ربطی به اسلام ندارد، اما به این معتی که اسلام به زعم آنهایکه چنین پنداری دارند این توصیه را نکرده است؛ امری که اکثر مسامانان بدان معتقد اند. از آن طرف، به عقیده معدود مسلمانی اسلام البته که چنین توصیه کرده است و لهذا این دسته تلاش دارند تا بهشت را با کشتار "رافضی ها" زود تر نصیب شوند. ولی آنچه شما در مثال تان در خطوط اولیه نوشته تان آوردید حامل نکته است که میگوید گویا اسلام (حالا از نظر هر تفسیری) آن است که دست به کشتار میزند. شاید یهتر باشد منظور مدعیان را در خصوص اسلام "شان" از لابلای گفته های شان پیش کش کنیم و نه کلمات شان را. تشکر.