کدام اسلام؟
نوشته ذیل را جناب هاتف، دوست عزیزم، در صفحه قیس بوک اش نگاشته است. من تلاش کرده ام تا دیدگاه ام را در قبال آن برشته تحریر درآورم؛ دیدگاه من این نوشته را دنبال کرده است.
هاتف:
آیا این که تندروان مذهبی مسلمان پیروان فرقه های دیگر را به خاک و خون می کشند به دین و مذهب این افراطیان ربطی دارد یا ندارد؟ پاسخ مومنان این است: نه، ربطی ندارد. آنان اسلام را کج فهمیده اند و منحرف شده اند. هر عیب که هست در مسلمانی ما است.
به نظر من این پاسخ پذیرفتنی نیست.
اگر خود ما به نحوی دین ورزی کنیم و به گونه یی عقاید دینی مان را سامان بدهیم که
مثلا مسلمانی ما به تعصبات و خشونت های فرقه یی نکشد، این کار ما است. اما آنچه در دین و مذهب ما هست، چیز
دیگری است.
فرض کنید کسی اعلام کند که کافر و
مشرک است. شما می توانید بگویید "خیلی خوب، مساله یی نیست. کاری نشده. کفر و
شرک چیزهای عجیب-غریبی نیستند. به من چه که او کافر و مشرک است؟ بعضی آدم ها خدا
پرست اند و بعضی دیگر به خدا ایمان ندارند یا به بیش از یک خدا ایمان دارند.
". ولی این همان برخوردی نیست که اسلام یاد می دهد یا در تشیع و تسنن پذیرفته
است.
یا فرض کنید کسی که سال ها مسلمان
بوده هفته ی گذشته از دین اسلام خارج شده و به آیین هندوها در آمده یا آتش پرست
شده است. شما می توانید با این قضیه خیلی راحت برخورد کنید. اما در اسلام این کار
قابل قبول نیست.
وقتی که در دین من مشرک و موحد و مومن
و کافر یکی نیستند و مومن و موحد در جایگاه برتری می نشینند و از حقوق بیشتری بهره
مند می شوند و مورد قضاوت های مساعدتری قرار می گیرند، راه برای تعصبات و خشونت
های فرقه یی باز شده است. وقتی که چنین وضعیتی در یک جامعه برقرار باشد، آدم های
آن جامعه یا به دینی که این حرف ها را می زند ایمان دارند یا ایمان ندارند. اگر
ایمان دارند، نمی توانند سوژه ی ایمان خود را زیر پا کنند و هم چنان مومن باقی
بمانند. اگر ایمان نداشته باشند که دیگر - در مثل- مسلمان یا شیعه یا سنی نیستند.
یک شیعه به خاطر عقاید و باورها و وابسته گی های جناحی و ایدئولوژیک خود شیعه است.
و گر نه، شیعه یی که با سنی ها هیچ فرقی نداشته باشد شیعه نیست. در مرحله یی دیگر،
شیعه ها و سنی ها به خاطر خط کشی های اعتقادی ای که در دین شان هست و آنان به آن
خط کشی ها اعتقاد دارند، مسلمان اند. و گر نه مسلمانی که اسلام و مسیحیت و بودیزم
و آتش پرستی برایش یکسان باشند، مسلمان نیست.
شما نمی توانید به یک مسلمان بگویید
" طوری مسلمان باش که اسلام و کفر و مسلمان و کافر برایت یکی باشند".
همین که چنین امکانی برداشته شود، راه برای تعصبات فرقه یی باز شده است و همین که
راه برای تعصبات فرقه یی باز شود، دانه ی خشونت نیز کاشته شده. فقط می ماند این که
این دانه کی تنه و ریشه می گیرد و برگ و بار می دهد و تکثیر می شود.
من نمی گویم که همه ی خشونت ها و بی
رسمی ها در میان مسلمانان محصول مسلمانی و باورهای دینی شان هستند. اما فکر می کنم
وقتی که آدم ها را تنها به خاطر اعتقادات شان در مرتبه های عالی و متوسط و نازل و
پست و... بنشانیم، با این کار خود جواز خشونت در برابر نازل ها و پست ها را هم
صادر کرده ایم. اصلا قاعده در زنده گی ما این است که درخت سیب خود را آب بدهیم،
اما چوب خشک را به کام آتش بسپاریم یا حد اقل به کناری بیندازیم و به آن اعتنایی
نکنیم
000000000000000000000000000000000000000000000000000
زاهدی
در رابطه با این گفته شما که بعضی مسلمانان تعبیر صلح گرایانه از اسلام دارند - چیزی که شما آنرا اسلام واقعی نمیدانید، باید از خود شما پرسید که پس اسلام واقعی از نظر شما چیست؟ جا داشت فهم خود تان را از اسلام بیان میکردید تا منظور روشن تر میشد. اما اگر می خواستید یا میخواهید بگویید که تعبیر تان از اسلام همان است که تندروان اسلامی بدان باورمند اند. در این باب پرسشی دیگری ذهن را می خاراند مبنی بر اینکه شما چرا تعبیر گروه اول را نمی پزیرید ولی تعبیر گروه دوم را قبول دارید؟
در قسمت بعدی نوشته تان موضوع حقوق بشر را پیش کشیده و در ظل آن اصل برتری مومن را بر غیر مومن خلاف آن دانسته اید. با توجه به این که در اسلام برتری یک انسان بر انسان دیگر بر اساس تقوا بنا شده و نه بر اساس دیگر گذاره ها، پس چرا فرضیات خود بافته دیگر را مورد مطالعه قرار دهیم؟ در ضمن، مقوله حقوق بشر، همانطوریکه همه آگاهیم، دست آورد خود بشر است؛ اسلام بشر را بعنوان یک موجود آزاد که برای خویش حق قایل شود و هرگونه که خواسته باشد زنده گی اش را اداره کند نمی شناسد بلکه او را بنده مسئول در قبال تکلیف وی وکارکردش میداند و برای میدان عمل وی خط و نشان هایی هم ترسیم کرده است. البته بشر میتواند خود را تابع این امر نداند – این آزادی را دارد – که در آن صورت دیگر بنده یی مسئول نخواهد بود. چنین انسانی آنی خواهد بود که خود تعریف میکند. و چنانچه میدانیم خیلی ها این کار را کرده اند. به نظر من، نتیجه این میشود که:
(الف) بشر از دید اسلام دو گونه اند؛ بنده یا آزاد – اگر بنده گی میکند باید خط و نشان را مراعات کند که در آن صورت، بهترین آنها همانا با تقوا ترین آنهاست. حق و باطل نیز در اینجا معنی پیدا میکند. در این جا با عدالت الهی مواجه استیم. ضمنا، تمامی ارزش های حقوق بشری، برای آنکه ساخته و پرداخته خود بشر است و نه خط ونشان اسلام، بر بنده ها حکمی ندارد. این است که قضاوت در خصوص کارکرد مسلمان (بنده)، با در نظر داشت آن ارزش ها، امریست نادرست.
(ب)اگر انسان خود را آزاد میداند، دیگر آزاد است؛ خط ونشانی برایش وجود ندارد. سرنوشت آنان نیز با سرنوشت بنده ها متفاوت است. (جای بحث در مورد خوبی یا بدی سرنوشت این جا نیست.) انسان های آزاد به گفتمان حقوق بشر نایل آمده اند؛ این دسته خود برای خود خط و نشان تعیین میکنند. صرفا کارکرد این دسته را میتوان با ملاک حقوق بشری سنجید. در این گفتمان عدالت نیز چهره بشری بخود میگیرد؛ اگر عدالت الهی را در این حالت بپرسش بگیریم کاریست خطا.
در قسمت های بعدی به مقوله تعصب اشاره کرده و ظاهرا نتیجه گرفته اید که تعصب زایده دینداری و امریست نامیمون. باید گفت که تعصب، همانند سایر خصلت های بشری مثل خشونت، وفا، رحم و قساوت...، یک امر طبیعی است که نه تنها در دینداری بلکه در زبان، قومیت، ملیت، فرهنگ، نژاد....نیز وجود دارد. بلی، مسلمان یا هر فرد دیندار دیگر باید تعصب داشته باشد اما به این مفهوم که با رعایت خطوط تکلیفی اش در زنده گی اجتماعی حق را ادا کند و فرق خویش را با دیگران را مشهود سازد – تعصب مثبت.(حافظ میگوید: آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است / با دوستان مروت با دوشمنان مدارا) مشکل زمانی ایجاد میشود که تعدادی از دینداران در تعصب عقیدتی شان بحد افراط میرسند (گاهی تعصبات زبانی، قومی و غیره را با نوع مذهبی آن ادغام میکنند) و همه چیز را سیاه وسفید میبینند – تعصب منفی. این حالت، به فهم من، با دینداری واقعی بیگانه است.
با تایید این جمله تان،" شما نمی توانید به یک مسلمان بگویید: "طوری مسلمان باش که اسلام و کفر و مسلمان و کافر برایت یکی باشند"، نمیتوانم مخالفت خود را با نتیجه گیری که از آن کردید پنهان کنم؛ کی گفته است که همزیستی بین مسلمانان و غیر مسلمانان لزوما نفاق آور است؟ (حضرت علی مدتی باغبان یک یهودی بود.)
در پاراگراف آخر گفته اید، " فکر می کنم وقتی که آدم ها .............. بیندازیم و به آن اعتنایی نکنیم." منظور تان کی است؟ این "ما" یی که این کار ها را میکنند کی ها اند؟ اگر منظور تا ن از "ما" مسلمانان است، بار ها گفته ام و باز میگویم: مسلمان یعنی کسی که یهودی، عیسایی، هندو، زردشتی، ...... یا بودایی نیست. اولا، مسلمان بودن لزوما به معنی مومن بودن نمیباشد. ثانیا، اقلیت خاصی از "مومنین" اگر تند روی و تعصب منفی را بکار بسته اند، باز هم نشاید که عملکرد آنان را به کلیه مسلمانان و معتقدین به اسلام ربط داد و اسلام را از دید آنها به معرفی گرفت.
نویسنده در صدد ابراز دیدگاه اش در قبال موضوعات اجتماعی، دینی و سیاسی مطرح در اجتماع اش میباشد؛ گاه خود چیزی می نویسد و گاه مطلبی دارد بر نظرات دیگران.