عطش برای کسب قدرت
عطش برای کسب قدرت
من همیشه برای در دست گرفتن قدرت سیاسی و اداری پاکستان توسط ارتش آن کشور دست به دعا بوده ام. این نه به خاطر آن است که نظامیان مذکور برای کشورخود شان یا کشور من مفید است، بلکه بخاطر این است که در صورت دست یازی آنان به قدرت، حد اقل، حمایت از گروه های متعصب و تندرو مذهبی در آن جا به حد اقل میرسد. تاریخ نشان داده است که در زمان قدرت اداری نظامیان در پاکستان، حملات انتحاری بر علیه اقلیت های قومی، مذهبی یا لسانی و فعالیت ها در این راستا در حد صفر میرسد. حتا امنیت شهر ها و شاهراه ها بهبود پیدا میکند. ظاهرا رفع عطش برای کسب قدرت، حتا با ریختن خون ده ها و صد ها انسان بیگناه در شهرهای پاکستان، تا هنوز برای نظامیان پاکستانی میسر نشده است. نظامیان مذکور، با در نظر داشت گفتمان دیموکراسی خواهی موجود در کشور شان، نمی توانند با کودتا مالک امور سیاسی و اداری آن کشور گردند؛ قدرت های جهانی نیز نمی توانند، بنا بر مصلحت هایی، از یک حکومت نظامی درمنطقه حمایت کنند. در چنین حالتی میبایست، ناگزیر، اذهان عامه را در پاکستان طوری پیچاند که خود خواهان قدرت نظامیان بر امور کشوری شان باشند. و این امر میسر نیست مگر با آفرینش تشنج، نفاق و تفرقه در میان اقلیت های موجوده در کشور. درگیری های قومی و مذهبی در سراسر خاک پاکستان و به خاک و خون کشیدن هزاره های ساکن کویته، بخاطر کمیت ناچیز شان، بهترین گزینه برای ناکام جلوه دادن اداره حکومت غیرنظامی حاضر میباشد. ازمیان برداشتن هزاره های کویته، از زوایای دیگر نیز، هزینه کمتری دارد؛ از یک طرف، بلوچ های قبیله گرا و متعصب بلوچستان نیز خرسند میشوند و از جانبی بدلیل ریشه افغانستانی داشتن هزاره ها، پاکستانی های "اصیل" کمتر متاثر میشوند و کمتر صدمه می بینند. این بدان معنا است که، متاسفانه، باید شاهد خونریزی های بیشتری در آینده باشیم. این استراتژی موزیانه تنها وسیله یی است که با آن میشود مردم آن سرزمین را قانع کرد که دولت فعلی آنان ناکار آمد است و اینکه تنها راه نجات از بدبختی ها همانا قبول ارتشی ها به عنوان حاکم صالح است.
اینکه مسئولیت وحشت رفته بر هزاره ها در بلوچستان را گروه تند رو سپاه جنگوی بر عهده گرفته است و دست داشتن ارتش پاکستان یا سازمان مخوف آی اس آی آن در آن محسوس نگشته است – البته برای مردم عام – نیز شامل استراتژی یاد شده میباشد. سپاه جنگوی با این جنایت ضد بشری شان به جهانیان فهمانده اند که دنباله رو چه آینی استند (عملکردی که باعث شده تا روشنفکران عدیدی، حد اقل در افغانستان، اسلام را دین نابکار و خشونت زا تعبیر کنند). آیا میشود قبول کرد که سپاه جنگوی بحدی قوی اند که حتا آی اس آی نمی تواند از پس آن براید و آن را نابود کند؟ اگر این سازمان مخوف قادر است در امور سیاسی، نظامی، اقتصادی یک کشور دیگر( افغانستان) مداخلت مستقیم داشته باشد و اهمیت حضور خویش را در معاملات منطقه یی به جهان نشان دهد، چطور است که نمی تواند یگ گروه تندرو مذهبی را در کشور خود از پا در آورد؟ اما اینکه چرا گروه های تند رو مذهبی (دانسته یا نادانسته) آلت دست نظامیان پاکستان قرار می گیرند، باز هم تعجبی ندارد؛ فقر، بیکاری، جهالت، منزوی بودن، احساس بیگانه گی در دنیای مدرن و، در راس آن، ذهنیت فاشیستی قبیله گرا که حتا مذهبش خشونت پذیر است، همه و همه باعث میشود تا چنین گروه هایی اظهار وجود کنند. دریافت پول هنگفت و اختیار عمل چیزهایی اند که میتوانند به این انسان های پست قدرت مطرح شدن در سطح منطقه را بدهد – مگر کور از خدا چه میخواهد؟ کوران مست در "پیروزی" شان علیه انسان های بیگناه اما شاید نمیدانند که اگر نظامیان پاکستان بر سر قدرت آیند، از مستی شان کاسته خواهد شد. البته زیاد نمی توانیم خوشبین باشیم، چون تندروان در کشور ما نیز طرفدارانی دارد؛ گفتمان قبیله گرایی هنوز پا برجاست و در نقاطی از کشور مان بشدت بیداد میکند. در این جا نیز اسلام قربانی مصلحت های این دسته شده است. در چنین بهبوهه یی، آی اس آی با استفاده از متعصبان تندرو میتواند به آسانی در امور داخلی ما دخالت کرده و امور را به نفع خویش بچرخاند.
نویسنده در صدد ابراز دیدگاه اش در قبال موضوعات اجتماعی، دینی و سیاسی مطرح در اجتماع اش میباشد؛ گاه خود چیزی می نویسد و گاه مطلبی دارد بر نظرات دیگران.